Thursday, February 23, 2006

دیشب خواب میدیدم با چند نفر كه نمیشناختمشان در جاده ای خاكی به دنبال بستگان و آشنایانم میگشتم ... از كناركارگاه نجاری رد شدیم ... یكی از بستگان را دیدم كه آنجا مشغول كار بود ولی انگار خودش نبود ... همینطور كه راه میرفتم به تل خاكی یا آواری رسیدم ... انگارقبرستانی قدیمی بود ... خاكها را كنارزدند ... روی سنگ قبرها اسم آشنایانم نوشته شده بود ... 200 سال پیش مرده بودند